حسین کشتکار آهنگ دلا
حجم 3.06
🍃🌺🍃🌺🍃🌺 ✍استاد شاگردانش را به یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود .بعد از یک پیاده روی طولانی همه خسته و تشنه در کنار چشمه ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند .
. اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
*بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ*
*ولْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ۚ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ*
باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند. *( قرآن کریم سوره آل عمران آیه ۱۰۴ )*
* مرحوم کلینی در کتاب کافی روایتی از امام صادق (ع )نقل میکند: که فرمودند: علی بن ابیطالب(ع) یک روز دچار درد چشم شد. پیامبر وقتی آمدند تا از علی عیادت کنند دیدند آن حضرت از شدت درد فریاد میکشد،
🍃🌸🍃🌸✍استاد حاج داوداحمدپور
بسم الله الرحمن الرحیم
معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ 💫🌟🌙داستــــــــــان🌙🌟💫 ⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی 🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁 🍃 پـیرمـردۍ با پـسر و عـروس و نوه اش زندگے میڪرد... او دستانـش می لرزید و چـشمانش خـوب نمیدید و به سختے می توانست راه برود. هنگام خوردن شام غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شڪست.
🍃🌸🍃🌸✍مجید روزی
🔰 اگر این روزها از شما سوال کردند که با تعطیلی حوزه علمیه ، ضروری نبودن حوزه و روحانیت و طلبه ، بیشتر از پیش احساس می شود و آنها هیچ نفعی برای جامعه ندارند ، به آنها بگویید که :
💐🕊💐🌺💐🕊💐 🌹
❤️ #دلنوشته ❤️ 🌷 #همسران_شهدا 🌷 سلام ای #همسران_شهدا سلام بانوان گرانقدر می دونم ، می دونم و تقریبا می تونم درک کنم که چه حالی دارد وقتی آدمی از #همسرش ، از تنها فردی که بعد از خداوند و اهل بیت علیه السلام #رفیق و است و در واقع #رفیق راهش است
عملیات #شهید_بروجردی جلسهای داشتیم.
وقتی که از جلسه برگشتیم، شهید بروجردی به اتاق نقشه رفت و شروع به بررسی کرد. شب بود و بیرون، در تاریکی فرو رفته بود. ساعت دوی نیمه شب بود، میخواستیم عملیات کنیم. قرار بود اوّل پایگاه را بزنیم،
قسمت_اول
خداجونم دستمو رهانکن که غرق میشم : من خانمی هستم ۲۷ساله ، دوس دارم داستان زندگیمو بگم تا شاید بتونم لااقل زندگیم و طرز فکرم درس عبرتی باشه برای همنوعانم من دختری هستم که مادرم مداح اهل بیت (ع) است و در ۱۸سالگی ازدواج کردم