سید آزادگان (۵)وتماس تلفنی یکنفر بامنزل ایشان
بسم الله الرحمن الرحیم
ما که اسیر شدیم یک نفر زنگ میزند به برادر ما و میگوید آسید محمد فلانی یک کسی زنگ زده به بنیصدر گفته بنی صدر یک لقمه چرب و نرم تبلیغاتی در قزوین است زود برو قزوین حاجیکشته شده یک برنامه تبلیغاتی خوب برایت است گوینده هم فوت کرده است و نمیخواهم اسمش را ببرم از هم تراز های بنی صدر بود اما کمتر او را میشناختند و دستش رو شد برادر ما می گوید چه می کنی؟