جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

اهم فعالیت ها
جذب و سازماندهی رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس .علاقمند به روایتگری
تربیت و آموزش راوی
اعزام راوی به کاروان های راهیان نور
اعزام راوی به کلیه مدارس و دبیرستان ها دانشگاه ها و موسسات آموزشی
اعزام راوی به کلیه مراسمات.مساجد.یادوارهای شهدا،. ادارات و سازمان ها کارخانه جات.وشرکت ها
برگزاری کلاس های آمادگی دفاعی در مدارس و مراکز آموزشی پژوهشی تحقیقاتی
برگزاری دوره های آموزش.مرتبط بادفاع مقدس.مقابله باتهاجم فرهنگی.جنگ نرم وپدافند غیر عامل

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
پیوندهای روزانه

 قسمت بیست و یکم ترور محمود کاوه

کم کم افتاد سر زبان ها تمام مردم سقز اورا می شناختند در مدت کوتاهی با چند عملیات زنجیره ای ترس عجیبی تو دل ضد انقلاب انداخت گروهانی تشکیل داده بود به اسم ضربت هر وقت ضد انقلاب حمله می‌کرد یا کمین می‌گذاشت بلافاصله این گروهان وارد عمل می‌شد اینطور وقت‌ها امکان نداشت دشمن موفق شود به تدریج دست ضد انقلاب از شهر کوتاه شد و بعد از آن محمود دامنه عملیات سپاه را گسترش داد و کشاند به کوه های اطراف شهر یک لحظه آنها را به حال خودشان وا نمی گذاشت شده بود بلای جان ضد انقلاب همین وادارشان کرد تا به فکر ترور او بیفتند آن روزها از عملیات اسکورت بر گشته بودیم و گرسنه بودیم از صبح چیزی نخورده بودیم و تو سپاه هم غذای نبود با سر و وضع خاکی و با همان اسلحه و تجهیزات و ماشین های از جنگ برگشته رفتیم غذاخوری پر شنک سالن غذاخوری پر شنک تنها غذاخوری بود که تا دیر وقت غذا داشت خیلی از مسافرینی که از سقز می گذشتن غذای شان را در این رستوران می خوردند و غذای خوبی داشت و کارگرهایش هم مودب و تمیز بودند درست مثل صاحب غذاخوری محمود رفت تو و ما هم پشت سرش داخل شدیم دور تا دور سالن میز چیده بودند سمت چپ پشت یخچال نشستیم اینطوری هم ماشین هامان را می‌دیدیم هم آمد و شده افراد را زیر نظر داشتیم تو حال خودم بودم که دیدم یک ماشین جلوی رستوران نگه داشت ۳ یا۴نفر پیاده شدن و آمدند تو کمی آن طرف تر از ما نشستن دور یک میز با بچه ها گرم صحبت بودیم و انتظار می کشیدیم هرچه زودتر غذا را بیاورند احساس کردم محمود خودش با ماست ولی حواسش جای دیگری است از طرز نگاهش فهمیدم که وضعیت غیر عادی است زیر چشمی به چند نفر تازه وارد نگاه کردم نمی توانستم درست حسابی آنها را زیر نظر داشته باشم ممکن بود بفهمن که به آنها مشکوک شده ایم در همین حال محمود و یکی از بچه ها بلند شدند و دویدن طرف میز آنها تا آمدم به خودم بجنبم دیدم با هم درگیر شدن ما هم دست به کار شدیم و رفتیم کمکشان مهلت ندادیم کوچکترین حرکتی بکنند همه را گرفتیم و دستبند زدیم لباس‌هایشان را دقیق گشتیم چندتا کلت و چند تا هم نارنجک داشتند صاحب رستوران حاج و واج نگاه مان می کرد آن روز از خیر غذاخوردن گذشتیم سریع آنها را به مرکز سپاه آوردیم و سپردیم شان دسته حفاظت اطلاعات در بازجویی ها اعتراف کردند که می خواسته‌اند کاوه را ترور کنند همرزم شهید سید مجیدایافت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۶/۲۹
مجید روزی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی