جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

اهم فعالیت ها
جذب و سازماندهی رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس .علاقمند به روایتگری
تربیت و آموزش راوی
اعزام راوی به کاروان های راهیان نور
اعزام راوی به کلیه مدارس و دبیرستان ها دانشگاه ها و موسسات آموزشی
اعزام راوی به کلیه مراسمات.مساجد.یادوارهای شهدا،. ادارات و سازمان ها کارخانه جات.وشرکت ها
برگزاری کلاس های آمادگی دفاعی در مدارس و مراکز آموزشی پژوهشی تحقیقاتی
برگزاری دوره های آموزش.مرتبط بادفاع مقدس.مقابله باتهاجم فرهنگی.جنگ نرم وپدافند غیر عامل

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
پیوندهای روزانه

حماسه سرلشکر شهید محمود کاوه (۵۵)نقطه رهایی

شنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ۰۲:۳۸ ب.ظ

حماسه‌های سرلشکر شهید محمود کاوه قسمت( ۵۵ ) نقطه رهایی🍃🌹بخش اول صبح روز عملیات والفجر ۹ بود ارتفاعات موبرا را گرفته بودیم و آماده می شدیم تا اگر دشمن پاتک کرد جوابش را بدهیم آتش شدیدی از زمین و آسمان روی سرمان می ریخت من هم همراه بقیه رفته بودم توی یک کانال تا از شر آتش عراقی ها در امان باشم بچه ها که خشاب ها را پر و اسلحه ها را امتحان می کردند بعضی هم راجع به ادامه عملیات حرف میزدند .در همین اثنا سر و صدای یک موتور تریل بلند شد یک دفعه دیدم بچه ها یکی.یکی دارند از کانال می پرند بیرون کلاه سبزی روی سرش کشیده بود و بادگیری داشت که از دور شناخته نمی‌شد. جلوتر که رفتم دیدم کاوه است بچه‌هایکی یکی جلو می‌رفتند و خیلی گرم و خودمانی با او روبوسی می کردند. انگار یادشان رفته بود که اطرافشان گلوله های خمپاره یکی بعد از دیگری می آیند و منفجر می شوند ذوق و شوق پیروزی و دیدن کاوه در آن شرایط کل گردان حضرت رسول صلی الله علیه و آله را به وجد آورده بود. از تمام نیروهای گردان احوالپرسی کرد و خسته نباشید گفت بعد به میرزاپور فرمانده گردان گفت بچه ها را جمع و جور کن که خط رو تحویل بدید و برید عقب.» آن طور که معلوم بود برنامه دیگری برای گردان مان داشت که نمی خواست نیروها زیر آتش پرحجم عراقی‌ها خسته شوند. همان موقع آماده برگشتن شدیم وقتی گردان الغدیر را آمد و خطرات تحویل گرفت ما رفتیم عقب صبح روز بعد اول وقت میرزاپور آمد سراغمان و گفت سریع به خط بشین.» وقتی رفتم بیرون دیدم محمود کاوه تو محوطه ایستاده است حدس زدم که باز باید موضوع مهمی پیش آمده باشد و همین که به خط شدیم او بعد از مقدمه چینی مختصر گفت:« همه شما میدونید ارتفاع کاتو کجاست و شاید بعضی ها هم بدونید بدون تصرف این ارتفاع تمام کار و زحمتی که تو این عملیات کشیده شده نتیجه مطلوب خودش رو نخواهد گرفت .»از این حرفا بوی عملیات به مشام میرسید ادامه داد:« ما تو گردانهای تیپ که بررسی کردیم دیدیم برای گرفتن ارتفاع حساس کاتو بیشترین آمادگی رو گردان حضرت رسول صلی الله علیه وآله داره.»کاوه اشاره‌ای هم به این کرد که اگر کاتو گرفته نشود چه مشکلاتی گریبان گیرمان خواهد شد. همه بچه‌های گردان از اینکه دوباره برای عملیات انتخاب شده‌اند خوشحال بودند این خوشحالی را با فرستادن صلوات و دادن شعار ابراز کردند. همه یک صدا می‌گفتیم:« فرمانده آزاده آماده‌ایم ،آماده .»کاوه از بین گردان دو نفر پیرمرد را جدا کرد و گفت شما وظیفه تون رو انجام دادید و به قدر کافی زحمت کشیدید امشب دیگه لازم نیست بیایید؛ جوون‌ترها را می‌بریم.» آنها هر دو نیشابوری بودند تو پیاده روی های قبلی پاهای شان تاول زده بود. از اینکه قرار شد با خودمان نبریم شان خیلی محزون شدند. یکی از آنها با لهجه غلیظ نیشابوری گفت برادر کاوه به پیری ما نگاه نکن از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن کاوه مقداری از سختی و صعب العبوری منطقه کاتو برای شان گفت و راضی شان کرد که این بار را در قرارگاه بمانند. گرچه آن دو پیرمرد از قدرت بدنی خوبی برخوردار بودند، اما همین خواسته نشان دهنده حساسیت عملیات بود کاوه همانجا شروع کرد به توضیح دادن عملیات گفت :«گروهان عمار از مسیر سمت راست باید عبور کنه و بعد از دور زدن مواضع دشمن از پشت بزنه به اون ها و باهاشون درگیر بشه در واقع گروهان عمار میخواد فرصتی رو فراهم کنه تا گروهان یاسر بتونه از صخره های سمت چپ کاتو خودش رو بالا بکشه و انشالله ضربه اصلی رو بزنه.» اوبه یکی از خطرهای عمده این درگیری هم اشاره کرد:« البته عراقی ها احتمال عملیات ما رو از پشت کاتو میدن ؛چرا که شیب ملایمی داره و راه کار خوبیه بنابراین اونها تو آماده باش صددرصدند.» صحبت هایش که تمام شد رفت قرار شد ما تا شب استراحت کنیم قبل از غروب آفتاب گردان راه افتاد و رفتیم روی موبرا و از آنجا هم سرازیر شدیم سمت کاتو که در شب بزرگتر و با ابهت تر دیده می‌شد همانجا زیر پای کاتوکه نقطه رهایی مان بود نماز مغرب و عشا را خواندیم .نماز را که خواندم میرزا پور گفت که کاوه را پیدا کنم و به او بگویم که ما آماده ایم با پرس و جو از نیروهای گردان پیدایش کردم نمازش تمام شده بود و داشت ذکر می گفت. چنان حال و هوای خوشی داشت که حیفم آمد خلوتش را به هم بزنم فکر کردم که به راستی جزء اولیا خدا چه کسی می تواند در چنین شرایطی چنین حال و هوایی داشته باشد آن هم در سمت فرماندهی چند دقیقه ای صبر کردم تا مناجاتش تمام شد جلو رفتم و گفتم بچه ها آماده اند اگه کاری ندارید حرکت کنیم گفت صحبت کوتاهی می کنم بد راه می افتیم

ادامه دارد....همرزم شهید مصطفی فتوحیان

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۸/۱۷
مجید روزی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی