جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

اهم فعالیت ها
جذب و سازماندهی رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس .علاقمند به روایتگری
تربیت و آموزش راوی
اعزام راوی به کاروان های راهیان نور
اعزام راوی به کلیه مدارس و دبیرستان ها دانشگاه ها و موسسات آموزشی
اعزام راوی به کلیه مراسمات.مساجد.یادوارهای شهدا،. ادارات و سازمان ها کارخانه جات.وشرکت ها
برگزاری کلاس های آمادگی دفاعی در مدارس و مراکز آموزشی پژوهشی تحقیقاتی
برگزاری دوره های آموزش.مرتبط بادفاع مقدس.مقابله باتهاجم فرهنگی.جنگ نرم وپدافند غیر عامل

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
پیوندهای روزانه

 آیه رهبر

بخش دوم

زمان برای ما بسیار مهم بود اگر دشمن فرصت می‌یافت و مواضع خودش را تقویت می کرد کار ما بسیار مشکل می شود بدون لحظه ای توقف یکسره پیاده‌روی کردیم جایی بین راه برای نماز ایستادیم مهتاب بود به نحوی که از ابتدا ستون بچه های که در انتهای ستون مشغول نماز خواندن بودند.به راحتی می‌شد دید این کار ما را خیلی مشکل می کرد برای رسیدن به پای هدف باید دو سه ساعت دیگر را می رفتیم خیلی از بچه ها خسته شده بودند اما کسی حرفی از خستگی نمی زد با این وضعیت اگر عراقی‌ها غافلگیر هم می‌شدند باز ادامه عملیات به روز کشیده می‌شد. و این آن چیزی نبود که ما میخواستیم .استفاده از تاریکی ،یکی از تاکتیک‌های ما بود که موفقیت آن را بارها تجربه کرده بودیم، باید هر چه زودتر تصمیم می گرفتیم که چه کنیم و حرف آخر را هم محمود باید می زد که زد نمازش را که خواند رو به من کرد و گفت باید استخاره کنیم بگو یک نفر بیاد .» عقل مان به جای قد نمی داد تنها امیدمان خدا بودوغیر از خدا هیچ کس دیگری نمی‌توانست کاری بکند و چه به موقع به فکر استخاره افتاد فرمانده گردان کنار دستم ایستاده بود گفتم تو گردانت روحانی داری گفت بله طلبه‌ای با ما اومده گفتم صدایش کن بیاد پیک اش را فرستاد فوری حاج آقا را آورد روحانی سیدی بود که عمامه داشت و مثل بقیه نیروها لباس بسیجی پوشیده بوده .و اسلحه و تجهیزات همراهش بود گفتم حاج آقا برادر کاوه میخواد استخاره بگیره قرآن. همراه تون هست .دست کرد و از تو جیبش یک قرآن زیپ دار درآورد. هم آن جا کنار کاوه اول ستون نشست و شروع کرد به استخاره گرفتن. دعا می کردم و از خدا می خواستم راهی را جلوی پای مان بگذارد که مصلحت باشد و ختم به پیروز شود. آقاسید قرآن را به صورتش نزدیک کرد تا آیه شریفه را بهتر ببیند لبخندی روی لبانش نشست و اشک در چشمانش جمع شد. یادم هست آیه را قرائت کردند .معنایش این بود که عجله نکنید و از مکر و حیله دشمن نگران نباشید و در برخورد با دشمن تدبیر داشته باشید برجام خشکم زد. فهمیدم که خدا چقدر پشتیبان و مدد کارمان است ماندم مبهوت که این آیه چه آیه ای است که تکلیف ما را اینگونه روشن می‌کند. احساس کردم آرامشی تمام وجودم را فراگرفت همه آن دلهره و دودلی و خستگی را به یکباره از بین رفت. چنان این آیه شریفه به دلم نشست که بی اختیار اشکم جاری شد. مثل همیشه خداوند ما را مورد عنایت خودش قرار داد. نمی‌دانم محمود هم همین حال را داشت که من داشتم یا نه از قلبش و آنچه در درونش می‌گذاشت آگاه نبودم. ولی دیدم چهره‌اش باز و برافروخته شد و خندید و خودش قاری قرآن بود و با قرآن انس و الفتی داشت معنی و تفسیر آن را بهتر از من می فهمید قاطعیت اش را شجاعتش را توسلش را همه و همه را دیده بودم تا حالا در دل شب تو کلش را هم می دیدم.فورٱ.دستور داد نیروها در یکی ازشیار ها مخفی شوند و در همانجا استراحت کنند . تمام روز را آنجا ماندیم فرصت خوبی بود تا علاوه بر تجدید قوا با حوصله و دقت بیشتر آخرین اطلاعاتمان را از دشمن کسب کنیم هوا که تاریک شد برای تصرف ارتفاعات میشلان به راه افتادیم .بچه‌ها قبراق بودند و اثری از خستگی در آنها دیده نمی شد منطقه هم برای خیلی از آنها آشنا بود و زمین را خوب می شناختند صبح نشده زدیم به خط. عراقی‌ها و تا به خودشان بیایند با تلفات کم، ارتفاعات را تصرف کردیم. و مستقر شدیم سلسله عملیات‌هایی که آن چند روز انجام دادیم مانع از پیشروی عراقی ها وخط نیروهای خودی تثبیت شد. این چیزی نبود جز عنایت حضرت حق که ما را آنگونه راهنمایی فرمود.

همرزم شهید علی صلاحی

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۸/۲۰
مجید روزی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی