حماسه سرلشکر شهید محمود کاوه ( ۷۳)دیدگاه
حماسه سرلشکر شهید محمود کاوه قسمت (۷۳ ) دیدگاه 👁👁
هر روز سر ساعت مشخص می رفتیم دیدگاه هر چه می دیدیم ثبت می کردیم و آنها را با روزهای قبل مقایسه می کردیم اینطوری دقیق می فهمیدیم که نیروهای دشمن کم شدهاند. یا زیاد یا چه تغییراتی تو خط شان داده اند. کار خیلی حساسی بود که اگر کم دقت میکردیم ممکن بود. تو محاسبات و طراحی فرماندهان برای عملیات مشکلاتی به وجود بیاید. یک روز هم همین طور که شش دانگ حواسم به کارم بود. کسی پرده سنگر را کنار زد و اومد تو .سلام کرد. برگشتم نگاهش کردم .دیدم کاوه است ،با خوشحالی جواب سلامش را دادم، کاوه هر چند روز یکبار می آمد. می نشست پشت دوربین و راه کارها را نگاه میکرد .دوربینمان بزرگ و قوی بود ۲۰ در ۱۲۰ بود. با آن می شد حتی سنگرهای کمین و سیم خاردارهای میدان مین دشمن را به خوبی دید. کنارش ایستادم شروع کرد به دوربین کشیدن روی مواضع دشمن کمی که گذشت یک دفعه دیدم .دوربین را روی یک نقطه ثابت نگه داشت. دقت که کردم دیدم صورتش سرخ شده، چشمش به جنازه شهدای افتاده بود. که بالای ارتفاع ۲۵۱۹ جا مانده بودند. دشمن آن ها را کنار هم ردیف کرده بود. تا هم ددمنشی خودشان را نشان دهد .هم با احساسات ما بازی کند . می خواست این طوری روحیه مان را ضعیف کند. آن جا اولین جایی بود که نتوانستیم شهدامان را بیاوریم .تا آن وقت سابقه نداشت . چند لحظه گذشت کاوه چشم که از چشمی های دوربین برداشت صورتش خیس اشک بود. گفت:«« کی باشه بریم این شهدا رو بیاریم ؟این ها رو که می بینم. از زندگی بیزار می شم.» اصلاً دلم نمی خواست ناراحتی کاوه را ببینم تا حالا این طوری ندیده بودمش. من هم مثل او حالم گرفته شد .این حرفها همین طوری تو ذهنم بود. تا شب دوم عملیات کربلای ۲ که از قرارگاه حرکت کرد. و رفت خط هنوز یادم هست ،آخرین تماس بی سیمی که داشت. گفت:«« از بین لاله ها صحبت می کنم .» همرزم شهید مهدی الهی