داستان کوتاه لقمان حکیم
جمعه, ۲۱ آذر ۱۳۹۹، ۰۵:۱۵ ب.ظ
🌹 💎 لقمان حکیم گوید روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم. خوشه هایی از گندم که از روی تکبر سر برافراشته و خوشه های دیگری که از روی تواضع سر به زیر آورده بودند، نظرم را به خود جلب نمودند و هنگامی که آنها را لمس کردم شگفت زده شدم. خوشه های سر برافراشته را تهی از دانه و خوشه های سر به زیر را پر از دانه های گندم یافتم. با خود گفتم در کشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند، اما در حقیقت خالی اند.
📚 حکمت نامه لقمان، محمد محمدی ری شهری 🆔
۹۹/۰۹/۲۱