عبورازسیم خاردارنفس (۶۲)
🍀﷽🍀
#عبور_از_سیم_خاردار_نفس #قسمت62
گنگ نگاهم کرد و من ادامه دادم: ــ مثلا اگر مرد اعتقاداتش قوی باشه به نامحرم نگاه نمی کنه، در نتیجه تمام نگاه و عشق ومحبتش و...رو خرج زن خودش می کنه. زن هم همین طور. ــ سوالی نگاهم کرد و گفت: ــ حالا یعنی چی؟ یعنی این یه مثاله حالا تو ربطش بده به همه چی... خندید. ــ حالا همه که یه جور نیستند.خیلی ها هستند معتقد نیستند ولی سالم زندگی می کنند. ــ من اصلا کاری با سالم زندگی کردن اونا ندارم. ــ پس دردت الان چیه؟ ــ دردم رو تو نمی فهمی. جلو در رسیده بودیم. از ماشین پیاده شدم، او هم پیاده شد و رو به رویم ایستاد و گفت: ــ راحیل واضح بگو خوب منم بفهمم.تو، کلی، حرف می زنی من متوجه نمیشم. لبهایم را کشیدم داخل دهانم و گفتم: ــ ببین مثلا وقتی یه روز دلم گرفت و به شوهرم گفتم پاشو بریم امام زاده، پاشو بریم شهدای گمنام، براش غیر معقول نباشه، دلم می خواد من رو ببره کلی استقبال کنه و لذتم ببره... یا خودش بیاد بگه مثلا روز تاسوعا و عاشورا بیا یه نذری بدیم یا بیا بریم هئیت اصلا.با من پایه باشه می فهمی چی میگم؟ زوری نباشه به خاطر من نباشه، خودش این جوری باشه.مثلا محرم که میشه خودش زودتر از من پیراهن مشکی بپوشه. کاراش دلی باشه می فهمی؟ سعیده که تا حالا به حرفهام گوش می داد، گفت: ــ حالا این پسره این جوری نیست؟ ــ نمی دونم بهش نمیاد البته باید باهاش درست و حسابی حرف بزنم تا متوجه بشم. ✍#بهقلملیلافتحیپور #ادامهدارد...♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️