عبور از سیم خاردار(۷۱)
🍀﷽🍀
#عبور_از_سیم_خاردار_نفس #قسمت71
سرش را پایین انداخت و قیافه ی متفکری به خودش گرفت. سکوت بینمون طولانی شد. می خواستم جوابم را بدهد برای همین حرفی نزدم و خودم را منتظر نشان دادم. آهی کشید و گفت: ــ میشه منم همین سوال رو از شما بپرسم؟ لبخندی زدم و گفتم: ــ باشه منم جواب می دم اما اول شما بگید. ــ خب فکر می کنم بستگی به علاقه داره اگر آدم همسرش رو از صمیم قلب دوست داشته باشه مشکلاتش رو هم باید قبول کنه. دوباره سکوت شد، خودش سکوت را شکست و پرسید: ــ شما چی؟ ــ من فکر می کنم اگه علاقه برای ظاهر زیبا باشه، دیر یا زود از بین میره، حتی اگر اتفاق بدی هم نیوفته بازم ماندگار نیست. البته نمی خوام انکار کنم که ظاهر هیچ اهمیتی نداره، ولی جز الویتهای من نیست. من بیشتر افکار آدم ها برام مهمه. یعنی سعی می کنم که این طور باشه، باید این طور باشه چون کار درست اینه. سرش را با ناامیدی بلند کرد و گفت: ــ شما با افکار من آشنایی دارید؟ برام سخت بود حرفهایی که در فکرم بود را به زبان بیاورم ولی چاره ایی نداشتم باید منظورم را متوجه می شد.آب دهانم را قورت دادم و سرم را پایین انداختم و گفتم: ــ خب تا حدودی از رفتار و طرز حرف زدن آدم ها میشه پی به افکارشون برد. قبل از این که شما از طریق اون جزوه من رو بشناسید، من می شناختمتون و بارها رفتارتون رو با بچه های کلاس دیده بودم. حتی ترم های پیش....!
✍#بهقلملیلافتحیپور #ادامهدارد...♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️