ماضد غرب هستیم
! چیزهایی که از گفتنش طفره میرویم (5) ببخشید که دیر شد... اینها که گفتهام و میگویم، تنها خلاصهای از قضایا است. هر کدام از اینها، خروارها صغرا و کبرا دارد که در یک پست تلگرامی جا نمیشوند. اگر کسی بخواهد از اینهمه سر دربیاورد، دست کم باید کتابهای شهید را بخواند؛ البته این هم مصداقی از همان مباحث معرفتی است که ذائقهی ما از آنها فراری است. البته بر همه واضح و مبرهن است که ضد غرب بودن، مساوی ضد عقل بودن است و اگر کسی چنین ادعایی بکند، فوراً از او میپرسند: یعنی تکنولوژی بد است؟ هواپیما بد است؟ کامپیوتر بد است؟... و اگر کسی به این سؤالات کلیشهای جواب مثبت بدهد، حتماً خودش بد است! حتماً یک تختهاش کم است یا کلاً بهرهای از عقل ندارد... اما سؤال درست این است که بپرسیم کدام غرب؟ یعنی با کدام وجه یا جزء از اجزاء غرب ضدیت داری؟ فرهنگ غرب؟ تمدن غرب؟ تکنولوژی غرب؟ کدام؟ استاد شهید سیدمرتضی آوینی در کتاب "توسعه و مبانی تمدن غرب"، به تفصیل نقدها و پرسشهایی را نسبت به تمدن غرب طرح میکند و نرمنرمک برایمان روشن میکند که "غرب" امر مقدس نیست. همراهی با آن لزوماً مساوی سلامت و عقلانیت نیست و اگر تعصبات اجازه بدهد و دیگر کتابهای ایشان را دنبال کنیم، معلوم میشود که انقلاب اسلامی ضد و یا واکنشی در برابر غرب است، اما به لحاظ ماهیت و در مقام فرهنگ. درس دیگر استاد آوینی این بود که تعارف را کنار بگذاریم؛ بیملاحظه باشیم؛ از برچسب خوردن نترسیم و لااقل در تفکر خودمان بتشکنی کنیم؛ در عرصهی تفکر برای رسیدن به راه حل "دقیق" باشیم و با شلختگی مفاهیم را درهم نکنیم. فرهنگ با تمدن و تمدن با تکنولوژی به لحاظ مفهومشناسی و به لحاظ مراتب وجودی تفاوت دارند. میشود ما از اسلحه، رایانه، گوشی همراه، اینترنت و... استفاده کنیم، اما با غرب مخالف باشیم. البته همهی اینها هم بهعنوان محصول تمدنی غرب، حاوی ویژگیهای وراثتی غرب هستند، اما میتوانند در خدمت هر فرهنگ و تفکری قرار بگیرند و از والدین خود جدایی پیدا کنند. و این امکان با تفکیک مراتب و تعاریف هریک از اینها فراهم میشود. (البته به دست حکما، نه تکنسینها) او به پشتوانهی این ویژگیها ادعاهایی مهم - یا شاید متهورانه - را در مورد غرب مطرح میکند تا معلوم شود چرا بنده جرأت میکنم بگویم: ما ضد غرب هستیم. یکجا میگوید: هنر در غرب مرده است. جای دیگر میگوید: رشد عقلی در عالم غرب متوقف شده است و یکجا میگوید در دانشگاهها علم تدریس نمیشود، بلکه متدولوژی (روششناسی) است. همینطور بارها گفته: این عصر، عصر جاهلیت ثانی است و... نمیدانم، شاید الآن شما هم به سلامت عقل شهید سیدمرتضی آوینی شک کرده باشید! شاید هم به من شک کرده باشید. اما به خدا اگر آن ویژگیها را با تفکر (به معنی دقیق کلمه، تفکر) همراه کنید، تعارف نکنید، بیملاحظه باشید، نترسید، بتشکنی کنید و دقیق باشید، به این واقعیتها خواهید رسید. در پست قبلی هم گفتم که استاد شهید یادمان داد که مهمترین معارض و مانع مدرنیسم غربی، عرفان اصیل اسلامی است و لذا او عصر انقلاب اسلامی را عصر بعثت دوباره انسان و جایگزینی عالم عرفانی اسلام با این جاهلیت مدرن میدانست. استاد کتاب شگفت "فردایی دیگر" خود را به دو فصل تقسیم کرده است: فصل اول: شرح و نقد عالم غرب (وضع موجود) فصل دوم: شرح اشعار عرفانی (وضع مطلوب) احتمالاً برای خیلی از خوانندگانم، این حرفها و چیزهایی که اینجا و در پستهای قبلی گفتم، غریب به نظر برسد. آن هم بعد از اینهمه سال که از شهید آوینی شنیده و خواندهاند. خب من واقعاً آرزو به دل ماندهام که کارشناسان آوینیشناس، وقتی اینجا و آنجا صحبت میکنند، به جای تبارشناسی او و تفکرش، همزدن محتوای "راه طی شده"ی او و مناقشه بر سر تقسیم کردن سیاستزدهی او، این چیزها را بازخوانی میکردند و توضیح میدادند. همین چیزهایی که از گفتنش طفره میرویم.