جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

ترویج فرهنگ ایثاروشهادت وارزش های دفاع مقدس

جبهه فرهنگی راویان نور

اهم فعالیت ها
جذب و سازماندهی رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس .علاقمند به روایتگری
تربیت و آموزش راوی
اعزام راوی به کاروان های راهیان نور
اعزام راوی به کلیه مدارس و دبیرستان ها دانشگاه ها و موسسات آموزشی
اعزام راوی به کلیه مراسمات.مساجد.یادوارهای شهدا،. ادارات و سازمان ها کارخانه جات.وشرکت ها
برگزاری کلاس های آمادگی دفاعی در مدارس و مراکز آموزشی پژوهشی تحقیقاتی
برگزاری دوره های آموزش.مرتبط بادفاع مقدس.مقابله باتهاجم فرهنگی.جنگ نرم وپدافند غیر عامل

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
پیوندهای روزانه

معلم شهیدی که درجبهه ها درس عشق می آموخت

چهارشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۴۲ ب.ظ
 
 
خاطرات و دلنوشته ها
- شهید «نعمت اله نادری زرنه» از شهدای جنگ تحمیلی است که در آستانه عملیات مرصاد به درجه رفیع شهادت نایل آمد. نوید شاهد ایلام به ذکر خاطره‌ای از رشادت‌های این شهید والامقام از یکی از همرزمان وی می‌پردازد.
 
به گزارش نوید شاهد ایلام، شهید نعمت اله نادری زرنه سال 1337در خانواده ای متدین و خوشنام ساکن روستای طرن از توابع بخش زرنه در شهرستان ایوان دیده به جهان گشود.
 
 
 
دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستای طرن و بخش زرنه سپری کرد و برای اخذ دیپلم راهی اسلام آبادغرب شد و پس از کسب مدرک دیپلم ادبی (نظام قدیم) در سال 1355 شغل شریف معلمی را برگزید.
 
 
 
شهید نعمت الله نادری زرنه در زمان رژیم پهلوی از خدمت معاف گردید اما در سال 1360 بصورت داوطلبانه و برای دفاع از میهن راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در فروردین ماه 1361 در عملیات فتح المبین شرکت و در مهرماه همان سال نیز با شرکت در عملیات غرور آفرین رمضان در محور حمیدیه-کرخه نور مجروح گردید و در بیمارستان مرکزی اهواز بستری شد.
 
 
 
شهید در سال 66 و 67 از سوی لشکر حضرت امیر (ع) ایلام دوباره راهی جبهه گردید و در مناطق قلاویزان ، مهران ، چنگوله در بهداری خط مشغول به پاسداری از اسلام پرداخت.
 
 
 
وقتی خبر شهادت دوست و همرزمش شهید موسی سلیمانی را به وی دادند بسیار ناراحت شد و در عین اینکه غبطه می خورد بیان کرد «خدایا یعنی من لایق شهادت نیستم که اینطور رفقایم تنها به سمت تو می آیند»
 
 
 
شهید با کمک دوستان و جمع کردن زکات مردم روستا توانستند اولین مسجد روستای طرن(شهرستان ایوان) را بنا کنند.
 
 
 
بعد از آغاز عملیات مرصاد و حمله منافقین کوردل به اسلام آباد و تصرف این شهر شهید به همراه یکی دیگر از دوستان خود جهت کمک و امدادرسانی به این شهرستان بصورت خود جوش می روند که در آنجا و در اثر برخورد موشک دشمن به وی در دومین روز از مرداد ماه  1367 در آستانه عملیات مرصاد بال در بال ملائک می گشاید.از شهید نادری زرنه یک فرزند به یادگار مانده . مزار این شهید گرانقدر در گلزار شهدای ایوان قرار دارد.
 
 
 
دکتر محمود محمودی همرزم شهید نعمت اله نادری زرنه از رشادت های شهید می گوید: 
 
پاییز و زمستان سال 1366 فضای خاصی بر جبهه های میانی حاکم بود،  جبهه ها به شدت نیازمند حضور رزمندگان و بسیجیان بودند ، همه افراد از هر قشر و گروهی تلاش می کردند که خود را به جبهه برسانند ، شهری ، روستایی ، پیر و جوان ، کارگر و کارمند و بطور کلی همه و همه یا رودرو یا با دشمن در خط مقدم بودند .
 
کسانی که به هردلیلی نتوانستند مستقیماً در جبهه حضور پیدا کنند در پشت جبهه به رزمندگان کمک و خدمت رسانی می کردند.
 
 
 
امداد رسانی در جبهه
 
 
شهید نعمت اله نادری هم از رزمندگانی بود که به خاطر لبیک به ندای امام (ره) به جبهه ها اعزام شده بود و از آنجا که افراد در جبهه بر اساس توانایی هایی که داشتند خدمت می کردند، وی  بعنوان راننده آمبولانس چندمدتی در گردان بهداری 506 مشغول خدمت بود تا اینکه در یکی از شب های سخت و تاریک در مقر پست امدادگران «506 قائم» مشغول برنامه ریزی و صحبت بودیم که پیکی از طرف آقای پرویز مظفری مسئول اورژانس مهران به گردان ما مراجعه کرد و گفت قرار است مقداری از نیروهای لشکر به کردستان اعزام شوند و نیاز است که یکی از آمبولانس ها به همراه راننده از گردان شما به همراه ما بیاید ، فرمانده توضیح داد که مقداری از نیروها باید در پست امداد اینجا بمانند و از برادران راننده خواست یکی اعلام آمادگی کند ، هنوز صحبت های وی تمام نشده بود که شهید نادری از جای خود بلند شد و اعلام کرد هرجا که نیرو لازم باشد باید خدمت کرد حال چه قلاویزان مهران باشد چه کردستان ، و بعد از این جمله مطالبی جالب و درس آموز در خصوص نقش جهاد و جایگاه و مقام شهید بیان کردند از آنجا که ایشان در کسوت شریف معلمی بود و بطور دلچسب مطالب را بیان می کرد من یک لحظه دیدم اشک در چشم همه دوستان جمع شده است و حتی دیدم که غلام معصومی که از بچه های شهرستان ملکشاهی و هم راننده شهید بود و خیلی شوخ طبع و به قول معروف روحیه بچه ها بود تحت تاثیر صحبت های شهید نادری داشت گریه می کرد ، پس این صحبت هاشهید نادری  به سمت وسایلش رفت و آنها را جمع و به همراه مسئول بهداری مهران، رفتند.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۵/۲۹
مجید روزی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی